پژوهشكده تحقيقات اسلامى

47

سرداران صدر اسلام (فارسى)

سهمگين با دشمن بود . آن حضرت نخست به مركز قبيلهء « مَذْحِج » رفت و آنان را آمادهء كارزار يافت . آن گاه از قبيلهء « كِندَه » سان ديد و ايشان را نيز آمادهء نبرد با دشمن پست و پليد ديد . اشْعَث كِندى خود را به على ( ع ) رساند و گفت : اى امير مؤمنان ، آيا دشمن نابكار ، آب فرات را از ما دريغ مىدارد در حالى كه شما در ميان ما هستى ، و ما شمشيرهايمان را در دستهايمان مىفشريم ، ما را با دشمن واگذار كه به خدا سوگند بازنخواهيم گشت مگر آنكه آب را به دست گيريم ، و يا جان به جان آفرين تسليم كنيم . اى اميرمؤمنان ! به اشتر فرمان ده تا با سواران خود ، به نقطه‌اى كه مىگويم بيايد . على عليه السلام به اشعث فرمود : اين اختيار را به تو واگذار مىكنم . اشعث بازگشت و در ميان مردم فرياد مىزد : « هر كه آب مىخواهد وعده‌گاهش سپيده دم است كه من در آن زمان به سوى آب خواهم رفت . » شبانگاه دوازده هزار مرد جنگى در اطراف او گرد آمدند ، اشعث نيز اسلحهء خود را بر تن بست . بامداد در رأس سپاه خود به دشمن حمله كرد تا به مركز سپاه دشمن رسيد . سپس با صداى بلند گفت : من اشعث بن قيس هستم از آب دست برداريد . ابوالأعور فرياد برداشت : نه به خدا سوگند تا زمانى كه شمشيرها ما و شما را در برگيرد خواهيم جنگيد . اشعث گفت : به خدا قسم همين را پيش‌بينى مىكردم . در اين زمان اشتر و نيروهاى سوارهء تحت فرمان او ، در نقطه‌اى كه على ( ع ) به او فرمان داده بود متمركز شدند . اشعث به او پيام داد كه با اسب به قلب دشمن يورش بريد ؛ اشتر و نيروهايش چنان بر اسبها تاختند و به پيش رفتند تا آنجا كه سُمهاى اسبان در آب فرو رفت ، و شمشيرها بر بدن دشمنان نشست و همه پا به فرار نهادند . « 1 »

--> ( 1 ) . وقعهء صفين ، منقرى ، ص 68 ، چاپ ايران .